
آرش قادری از جمله نویسندگانی است که نوشتن در ژانرهای مختلفی را تجربه کرده است. از کمدی هایی چون شاه کلید و بچه عوضی گرفته تا موضوعات معمای و درام های پرتعلیقی چون ریحانه یا سریال های پلیسی مثل هوش سیاه و ماتادور. اما فیلمنامه هایی با تِم اجتماعی چون عملیات 125، جاده چالوس، بیکسی، راز یک پروانه و ... عناوین تعدادی از فیلمها و سریالهایی است که آرش قادری با مضمون اجتماعی آنها را نوشته است. او ادبیات فولکلور ایران را برای یونسکو جمع آوری کرده و معتقد است پیش از اینکه تکنیک های فیلمنامه نویسی را بیاموزد؛ قصه نویس بوده است.
آرش قادری در جدیدترین اثر خود فیلمنامه سریال «برادر» را برای گروه فیلم و سریال شبکه دو نگاشته است که در حال فیلمبرداری است و قرار است ماه مبارک رمضان از این شبکه به روی آنتن رود. به این بهانه با قادری به گپ و گفت نشسته ایم که از نظرتان می گذرد.
تولید نشدن نوشتههای یک فیلمنامه نویس نشانه ی ننوشتنش نیست ؛ من در همین مدتی که شما یاد کردید بسیار نوشتم ؛ سینمایی ها که یا ساخته شدند یا به زودی ساخته میشوند و در سیما هم فیلمنامه هایی که تصویب شدند ولی به دلیل کمبود بودجه هنوز به مرحله ی تولید نرسیدهاند . نویسنده زمین تولید میکند ؛ اینکه شما ساختمانی نمیبینید دلیلی بر عدم وجود زمین نیست . به هر حال با شرایطی که کم کم میرود تا بهتر شود امیدوارم تمام نوشتههایی که در نوبت ساخت هستند به مرحله ی تولید برسند .
اصلاً ؛ اتفاقاً خشابم پر است .
همه ی کارهای یک نویسنده تمام توان او در زمان نگارش هستند . هیچ نویسندهای کم فروشی نمیکند این را با کمال اطمینان میگویم ؛ آنکه کم میفروشد یا نویسنده نیست یا آنچه نوشته اثر هنری نیست .
ماه روزه ماه عشقبازی با پروردگار است ؛ به نظرتان نوشتن از این عشق میتواند سخت باشد؟ من با این سریال قدم بلندتر شد.
صداقت و رسم مردانگی در خط اصلی داستان که تقابل کلاسیک خیر و شر است مهمترین ویژه گی سریال برادر است . شخصیتهایی که در عین به روز بودن در تجارت به اصول اخلاقی و باورهای دینی خود پایبند هستند و در پهنه ی رو به گسترش این بیابان اقتصادی که بسیاری از اصول اخلاقی کمرنگ شدهاند پرچم شرافت را بالا نگاه می دارند . عشقهای پاک و هوس های عشق گونه در بستر درام بسیار پررنگ هستند و نکاتی که بیش از همه برای خودم مهم بوده یادآوری رابطه ی درست خانوادگی و فرهنگ احترام متقابل افراد خانواده به یکدیگر ؛ تعریف دوباره ی مفاهیم کار و زحمت و روزی حلال و نهایتا تأکید بر این نکته است که همیشه هر خطایی قابل جبران نیست. نمیشود هر کاری کرد و با یک ببخشید یا پرداخت تاوان مادی جبرانش کرد .
بی تردید . من در سریالهای پلیسی تعلیق های شوک برانگیز را تمرین کردهام و حالا در ساختار این درام از آن تجربه استفاده ی بسیار بردهام .
این یک بخش است ولی شناخت اصلیم مربوط میشود به فعالیت مطبوعاتی من در سالهای دور که تقریباً هر آنچه در قلم دارم مربوط به همان سالهاست . شخصیت مریم در سریال یک خبرنگار جوان و کنجکاو است که رسالت قلم را میشناسد و از آنجا که آدم قلم به دست حتی وقتی نمی نویسد هم نویسنده است ؛ تأثیرات این کنجکاوی و تعهد را در زندگی شخصی و مناسبات اجتماعی او به وضوح میبینیم .
وقتی شما یک درام اجتماعی می نویسید به لایههای آشکار و حفره های پنهان جامعه سرک میکشید . من در سریال برادر به فراخور داستان از میان این همه ماجرا سینه خیز گذشتهام . یک عبور نامحسوس با لباس مبدل ؛ گذشتم بی آنکه دیده شوم و گفتم به گونهای که دیده شود .
بهتر است بگوییم تأکید سیما بوده نه سفارش ؛ من خودم سالهای طولانی در کنار کار نوشتن مجبور به فعالیت در بستر بازار کار بوده ام و با سلولهای تنم لمس کردهام که تولید یک کالا چه زحماتی دارد و بدون شعار میگویم تا جایی که برایم ممکن باشد کالای ایرانی مصرف میکنم .در داستان سریال هم تأکید ما بر حمایت از تولید ملی ست اما نه به عنوان مقابله با کالای خارجی . به هر حال ساختار اقتصادی ؛ سیاست گذاری های خودش را دارد و هیچ کشور در حال توسعه ای هر آنچه مصرف میکند تولید خودش نیست ؛ تعامل تجاری یعنی همین . بگذارید شفافتر بگویم ؛حاج کاظم که یکی از شخصیتهای کلیدی سریال برادر است تاجر برنج ایرانی ست و همه ی ما میدانیم که میزان تولید برنج ایران به هیچ وجه کفاف مصرف داخلی را نمیدهد . به ویژه که قیمت برنج ایرانی بالاتر از توان خرید بسیاری از اقشار جامعه است پس دولت به صورت قانونی این کسری را وارد میکند . ماجراهای داستان من هم با محوریت برنج قاچاق است نه برنج وارداتی که به صورت قانونی وارد بازار میشود .
بله ؛ برای نگارش این بخش با متخصصین وزارت بازرگانی ؛ انجمن واردکنندگان برنج ایران ؛ مسئولین ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و چندین اقتصاد دان برجسته جلسات طولانی و مفصلی داشتم که چکیده ی همه ی گفتگوها در نگارش فیلمنامه منظور شده است .
اصولاَ عوامل اصلی یک سریال؛ نویسنده ؛ تهیه کننده و کارگردان هستند که همیشه هم با یک ترتیب مشخص وارد ماجرا نمیشوند، انتخاب مدیر گروه است .
یعنی ممکن است نویسندهای طرحی را به تهیه کنندهای ارائه کند و او پیگیری کند تا سازمان کار را تصویب کند و بعد نگارش آغاز شود و پس از آن انتخاب کارگردان مطرح میشود . گاهی هم روال به گونه ی دیگری میشود ؛ مثلاً مدیری سفارشی را به نویسنده یا تهیه کنندهای میدهد و وقتی به نتیجه رسید کارگردان انتخاب میشود که البته این هم قطعی نیست.
ایده ی نخست سریال مدتها با من بود و از ابتدا با آقای صباح که مدیر فیلم و سریال شبکه ی دو هستند مطرح کرده بودم چون ایشان خودشان فیلمنامه نویس هستند و همیشه در مورد بسیاری از طرحها و داستانهایم با هم گفتگو داشتیم و از نظرات ایشان در شکل گیری درام استفاده میکردم . همان زمان هم قرار شده بود وقتی متنی نوشته شد آقای افشار کارگردانی کار را انجام بدهند و هنگامی که باز به این قصه فکر کردیم دوباره به جواد افشار رسیدند که بهترین گزینه بود .
اینکه نویسندهای در مشاوره های تیمی پروژه حاضر باشد اسمش دخالت نیست . سالهاست که دیگر نویسندهها فقط یک نام پای متن نیستند به ویژه که جایگاه حرفهای شان هم مشخص شده باشد . جواد افشار کارگردان شناخته شده ایست با کارنامه ای بسیار خوب ؛ من قبلاً هم تجربه ی همکاری با ایشان را داشتهام و از آن تجربه هم بسیار راضی هستم .
تا جایی که من می دانم ماجرا مربوط میشد به عدم تفاهمی که بین او و تهیه کننده بر سر نوع و تایم قرار داد پیش آمده بود.
من از ابتدا که قرارداد نگارش را با آقای چگینی تهیه کننده ی کار بستم به ایشان پیشنهاد کامبیز دیرباز را برای نقش اصلی دادم. ایشان هم قبول کردند هر چند آقای صباح میگفتند کامبیز بازیگر بسیار خوبی ست ولی مناسب این نقش نیست . من اصرار کردم که به من اعتماد کنید و ایشان هم قبول کردند که البته در نهایت هم این همکاری حاصل نشد.
از حق نگذریم که تهیه کننده آدم بسیار شفاف و رو راستی ست و من بعد از یک عمر کار ؛ این سریال را بدون امضای قرارداد نوشتم و دستمزدم را هم تمام و کمال گرفتم . همه ی عوامل هم در موارد مالی همینطور بودند ومشکلی در این زمینه نداشتند.
حسین یاری یکی از بازیگران محبوب من است . هم از نظر بازی هم از نظر اخلاقی دوستش دارم و بخش عمدهای از موفقیت سریال هوش سیاه هم مدیون بازی بسیار خوب او بوده که همیشه این موضوع را گفتهام . رفاقت مان هم چاق است . وقتی حضور کامبیز منتفی شد من عازم سفر بودم و حسین در سفر دور . بزرگترها گفتند من قصه را برایش تعریف کنم . گفتگویی اینترنتی شکل گرفت و ماجرا را مرور کردیم و قصه را برایش گفتم . دوست داشت ؛ سفرش را نیمه کاره گذاشت و حالا جلوی دوربین است .
بسیار ؛ همه را دوست دارم و به نظرم انتخابهای درستی بودهاند ؛ به ویژه خانواده ی حاج کاظم که همه بسیار عالی در نقش هایشان نشستهاند .
زیاد … خیلی زیاد …
کلام آخر اینکه خوشحالم این سریال را با این تیم یک دست کار میکنم . همه خوبند ؛ مهربان و وظیفه شناس . کسی از سر نیاز یا اجبار در پروژه نیست ؛ حرفهای ها نه رانت میخواهند نه سفارش ؛ همیشه صندلی برایشان هست . شبکه ی دو هم خانه ی قدیمی من است و دوستش دارم . مسعود صباح در چشم من تنها یک مدیر نیست ؛ یک دوست قدیمی و یک نویسنده ی همراه است . نعمت چگینی تهیه کننده ی آینده داری ست و معادله را میشناسد ؛ جواد افشار قاعده را بلد است و چکمه ها در جاده ی سریال سازی پاره کرده و من در کنار کل گروه احساس آرامش میکنم . اگر به پشت صحنه ی سریال سر بزنید میبینید حس آرامش عجیبی حکمفرماست که در تمام سالهای کاریم تجربهاش نکرده بودم . بی تردید این سریال در ماه مبارک رمضان بسیار دیده میشود ؛ بسیار ...
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان